آرشیوهای برزین

مجموعه گفتارهای دکتر برزین درباره بودیسم

به نسخه نوشتاری این صفحه رجوع کنید دستیابی سریع به حاشیه کناری

صفحه اصلی > جایگاه آیین بودایی در جهان > بودیسم در جهان امروز > اصول اخلاقی فراتر ازدین

اصول اخلاقی فراتر ازدین

عالیجناب دالایی لامای چهاردهم
فریبرگ، سوئیس، ماه آوریل ۲۰۱۳
ویرایش [متن انگلیسی] توسط ماتیو لیندن و الکساندر برزین
مترجم : شهین منشی پور

معایب تأکید بر تفاوت‌های ثانویه

برادران و خواهران عزیز، از اینکه با شما صحبت می‌کنم بسیار خوشوقتم. وقتی برای مردم صحبت می‌کنم، همیشه دوست دارم این نکته را برای آنها روشن ‌و از آنها خواهش ‌کنم که به خودشان بعنوان یک انسان فکر کنند. منظورم این است که بطور مثال، به این فکر نکنید که «من سوئیسی هستم» یا «من ایتالیایی هستم» یا من «فرانسوی هستم». مترجم من هم نباید فکر کند که فرانسوی است! خود من هم قرار نیست فکر کنم که من تبتی هستم. بعلاوه، من نباید بعنوان یک بودایی به خودم فکر کنم، زیرا غالباً در سخنرانی‌هایم راه رسیدن به زندگی توأم با شادی وآزردگی کمتر بر پایه انسان بودن بنا شده است.

تک تک هفت بیلیون نفر افراد بشر در زندگی خواهان شادی هستند و هر یک حق دارد به این هدف دست یابد. اگر ما بر تفاوت‌های ثانوی انسان‌ها، از قبیل اینکه «من تبتی هستم» تأکید کنیم، این بیشتر فرد را به تبت مرتبط می‌کند. همچنین، اینکه «من بودایی هستم» نوعی احساس نزدیکی با بودایی‌های دیگر ایجاد می‌کند، اما خود بخود میان من وافرادی که به ادیان دیگر اعتقاد دارند کمی فاصله ایجاد می‌کند.

در واقع چنین دیدگاهی منشاء مشکلات بسیاری است. از آن جمله‌اند مشکلات و خشونت‌های بی‌اندازه‌ای که انسان در گذشته با آنها مواجه شده و همچنان در قرن بیست و یکم ادامه دارند. اگر شما دیگران را انسان‌هایی شبیه خودتان بدانید هرگز خشونت اتفاق نمی‌افتد. دلیلی برای کشتن همدیگر باقی نمی‌ماند. اما وقتیکه یکی بودن بشریت را فراموش کرده و به جای آن راجع به تفاوت‌های ثانویه از قبیل «ملت من» و «ملت آنها» یا «مذهب من» و«مذهب آنها» می‌اندیشیم و با ایجاد تمایز به مردم خودمان و پیروان مذهب خودمان بیشترتوجه می‌کنیم آنوقت به حقوق دیگران بی‌اعتنا شده و حتی برای زندگی دیگران احترام قائل نمی‌شویم. بسیاری از مسائلی که امروزه با آنها روبرو هستیم ناشی از مهم شمردن و تأکید زیاد بر تفاوت‌های ثانویه است.

حال، تنها راه درمان این است که ما منطقاً بدون هیچ حد و مرزی یا وجه تمایزی خودمان را انسان بدانیم. بعنوان مثال، وقتیکه سخنرانی می‌کنم، اگر به خودم بعنوان تبتی بودایی یا حتی فراتر از آن بعنوان «عالیجناب دالایی لاما» فکر کنم، این میان من و شنوندگان نوعی فاصله ایجاد می‌کند که عاقلانه نیست. اگر من صادقانه خواهان خیر برای شما باشم، باید با شما در سطح خواهران و برادران انسانی، که مانند خود من جزء افراد بشرند، صحبت کنم. واقعیت این است که ما همانند هستیم: از لحاظ ذهنی، احساسی و جسمی. مهمتر اینکه هر کسی دوست دارد که زندگی سرشار از شادی و بدون رنج داشته باشد. من هم همینطور، پس ما در این سطح صحبت می‌کنیم.

اخلاق غیردینی

اخلاقیات غیردینی با عوامل زیستی رابطه نزدیک دارند، اما اعتقاد دینی چیزی است که فقط در انسان‌ها یافت می‌شود. ایمان، در جوامع انسانی به‌وجود آمده اما بطور قطع یک عامل زیستی محسوب نمی‌شود. اصول اخلاقی غیر دینی تمام هفت بیلیون نفرافراد بشر را در برمی‌گیرد. چنانکه دیروز اشاره کردم، از این هفت بیلیون، یک بیلیون نفر رسماً اعلام کرده‌اند که غیرمعتقدند و بعد اگر ما شش بیلیون به ظاهر معتقد را در نظر بگیریم در میان آنها تعداد زیادی افراد فاسد وجود دارد. رسوایی، سوء استفاده، فساد اخلاقی، تقلب، دروغگویی و زورگویی به‌چشم می‌خورد. به عقیده من، این به علت عدم اعتقاد راسخ به اصول اخلاقی است. پس حتی از دین هم برای مقاصد نادرست استفاده می‌شود. نمی‌دانم دیروز به این نکته اشاره کردم یا نه که گاه احساس می‌کنم دین به ما یاد می‌دهد چگونه دو رو و متظاهر باشیم. حرف‌های قشنگی مثل «عشق» و «شفقت» به‌زبان بیاوریم، ولی در واقع به آنها عمل نکنیم، بی‌عدالتی‌های بسیاری وجود دارد.

دین راجع به این مفاهیم زیبا به صورت سنتی صحبت می‌کند، اما نه به شکلی که واقعاً با قلب انسان رابطه برقرارکند. دلیل آن عدم پایبندی مردم به اصول اخلاقی است یا عدم اعتقاد راسخ به ارزش اصول اخلاقی. چه معتقد باشیم و چه نباشیم، لازم است بطور جدی فکر کنیم وببینیم چگونه می‌شود در مورد این اصول اخلاقی به مردم آموزش داد. در صدر این مرحله می‌توان دین را اضافه کرد. در این صورت دینی حقیقی خواهد شد. چنانکه دیروز به این مطلب اشاره کردم، همه ادیان درباره این ارزش‌ها صحبت می‌کنند.

عدم وابستگی به حوزه تحصیلی/حرفه‌ای

در قرن گذشته، مردم همدیگر را به قتل می‌رساندند، درحالیکه هر دو طرف مخاصم خدا را عبادت می‌کردند. مشکلی است! حتی امروزه هم گاهی به نام دین درگیری‌هایی مشاهده می‌کنیم که در آنها هر دو طرف خداپرست هستند. من بعضی اوقات به شوخی می‌گویم، به نظر می‌رسد که خدا سردرگم شده باشد. آخر وقتی هر دو طرف خدا را نیایش می‌کنند و خواهان نوعی برکت هستند، او چطور می‌تواند تصمیم بگیرد؟ کار دشواری است. زمانی در آرژانتین با چند دانشمند وتعدادی از رهبران دینی بحث می‌کردیم، البته جلسه درباره موضوعات بین‌الادیانی نبود. در آنجا با فیزیکدانی به نام ماتورانا (Maturana) آشنا شدم. او استاد وارلا (Varela) مرحوم بود که قبلاً او را در سوئیس و آرژانتین ملاقات کرده بودم ولی از آن زمان به بعد او را ندیده بودم. او در سخنرانی‌اش اظهار کرد که بعنوان یک فیزیکدان نباید به رشته تحصیلی خود وابسته باشد. این اظهار نظر فوق العاده و عاقلانه‌ای بود که من از او آموختم.

من بودایی هستم، اما نباید وابستگی به بودیسم را افزایش دهم زیرا وابستگی احساسی منفی است. شما وقتیکه وابسته می‌شوید، دیدگاهتان متعصبانه می‌شود. وقتیکه ذهنتان به تعصب می‌گراید، قادر نیستید بیطرفانه به همه چیز نگاه کنید.

به این علت است که من غالباً درباره افرادی که با نام دین در درگیری شرکت می‌کنند فکر می‌کنم دلیل واقعی آن نه اعتقاد دینی بلکه وجود علائق سیاسی و اقتصادی است. اما در برخی موارد آنها، مثلاً اصولگرایان (fundamentalism)، به حدی به دین خود وابسته می‌شوند که دیگر قادر نیستند ارزش سنت‌های دیگر را ببینند.

گفته ماتورانا برای من اندرز ارزشمندی بود. آشنایی با افراد متعدد موجب شده است که من به بسیاری از سنت‌های دیگر احترام بگذارم البته امیدوارم که متعصب و اصولگرا نباشم. گاهی به سفرم به لوردز در جنوب فرانسه، اشاره می‌کنم. بعنون زائر به آنجا رفته بودم. در مقابل یکی از مجسمه‌های عیسی مسیح کمی آب خوردم. در برابر مجسمه ایستاده بودم و با خودم فکر می‌کردم که طی قر‌‌ن‌ها، میلیون‌ها نفر در جستجوی آرامش به دیدن این محل آمده‌اند. شنیده‌ام، برخی از آنها که بیمار بودند به واسطه ایمان و نوعی رحمت شفا یافته‌اند. من همین طور که به این چیزها فکر می‌کردم احساس قدردانی نسبت به مسیحیت به من دست داد و تقریباً اشک ریختم و بعد یکبار دیگر، در فاتیما، پرتغال، اتفاق عجیبی رخ داد. در میان گروهی از کاتولیک‌ها و مسیحیان که در مقابل مجسمه مریم گرد آمده بودند به تمرکز (meditation) پرداختیم. وقتیکه من و همه اطرافیان آماده شده بودیم که آنجا را ترک کنیم، من رویم را به عقب برگرداندم و دیدم که مجسمه مریم به من لبخند می‌زند. چند دفعه دیگر نگاه کردم او همچنان به من لبخند می‌زد. احساس کردم که مریم غیرفرقه‌ای بودن من را تشخیص داده است! بعید نیست که اگر با مریم وقت بیشتری صرف می‌کردم تا با هم بحث فلسفی کنیم، موضوع پیچیده‌تری پیش می‌آمد!

به هر حال، حتی وابستگی به مذهب خویشتن هم خوب نیست. گاه دین باعث درگیری و انشعاب می‌شود که این موضوعی جدی است. دین قاعدتاً باید روشی برای افزایش شفقت و بخشش باشد که درمان خشم و نفرتند. پس اگر خود دین موجب نفرت از سایر ادیان شود، مثل دارویی است که به جای درمان بیماری باعث افزایش آن شود. چه باید کرد؟ همه این مسائل غم انگیز به علت عدم اعتقاد راسخ به اصول اخلاقی است. پس من بر این باورم که ما نیاز به این داریم که عوامل و رفتارهای گوناگون را به‌کار بریم تا با تلاشی حقیقی به ترویج اخلاقیات غیرمذهبی بپردازیم.

غیردینی بودن و احترام به دیگران

اما درباره اخلاق غیر دینی. من با معاون نخست وزیر پیشین هندوستان، ادوانی، آشنایی نزدیک داشتم. ایشان به مناسبتی گفت یک گروه کانادایی از طرف یک شبکه تلویزیونی با وی مصاحبه و سؤال کرده بودند که اساس موفقیت هندوستان در ایجاد دموکراسی چیست؟ او جواب داده بود که طی هزاران سال در هندوستان رسم بر این بوده که علی‌رغم اختلاف نظرها و دیدگاه‌های متفاوت، احترام دیگران حفظ شود. او برای من توضیح داد که حدود سه هزار سال پیش، چارواکا، یا فلسفه «پوچگرایی» (nihilist) در هندوستان رواج پیدا کرد. معتقدان به سایر فلسفه‌های هند از آنها انتقاد می‌کردند و دیدگاهشان را محکوم می‌کردند. با وجود این، معتقدان به چارواکا را «ریشی» (rishi) یعنی حکیم نامیده‌ بودند. این نشان می‌دهد که علی‌رغم همه اختلاف نظرها و بحث‌های شدید، هنوز احترام وجود داشت. یعنی ما هم باید به کسانی که اعتقاد دینی ندارند احترام بگذاریم.

دیروز گفتم برخی از دوستان من، بعضی مسیحی و بعضی مسلمان، نسبت به استفاده از واژه «غیردینی» احتیاط می‌کنند. گمان من این است که در دوران انقلاب فرانسه یا انقلاب بلشویک، گرایشی به دین ستیزی به‌وجود آمد. اما من مایلم که تفاوت بین مذهب و نهادهای مذهبی را، که با هم متفاوتند، روشن کنم. چگونه ممکن است که یک فرد معقول با دین مخالف باشد؟ دین یعنی عشق و شفقت و هیچکس نمی‌تواند از آنها انتقاد کند. اما نهادها و سازمان‌های مذهبی چیز دیگری هستند. در طی انقلاب فرانسه و بلشویک، در هر دو مورد، طبقه حاکم واقعاً از توده مردم سوء استفاده کردند. به علاوه نهادها و سازمان‌های مذهبی از طبقه حاکم به ‌شدت حمایت می‌کردند و منطقاً قصد براندازی طبقه حاکم، درحکم مخالفت با سازمان‌های مذهبی هم بود. بنابراین، گرایش به ضدیت با خدا و دین از آنجا آغاز شد.

حتی امروزه، اگر درون نهادهای مذهبی، از جمله جامعه بودایی تبتی، رفتارهای استثمارگرایانه مشاهده شود ما باید با آنها مخالفت کنیم. یکی از تجربیات من این است که دو سال پیش به یک سنت متداول چهارصد ساله که دالایی لاما را به رهبر مذهبی و دنیوی تبتی‌ها منصوب می‌کرد پایان دادم. من به این سنت داوطلبانه، در کمال رضایت و با افتخار خاتمه دادم. چنین سنت‌هایی اصولاً ارزش واقعی دین یا دارما (Dharma) را مخدوش می‌کنند. پس ضروری است که بین نهادهای دینی، رسوم واقعی و پیام‌ها تفاوت قائل شویم.

درک هندیان از غیرمذهبی بودن آن است که هرگز نباید حالت منفی نسبت به دین وجود داشته باشد، بلکه باید به همه ادیان احترام گذاشت و همچنین باید حرمت افرادی را که به دین اعتقاد ندارند حفظ نمود. من فکر می‌کنم این بسیار عاقلانه است. چگونه می‌شود این را رواج داد؟ با موعظه کردن؟ نه. یا حتماً با دعا کردن؟ خیر. شاید از طریق علم ، بله. ما در باره بهداشت جسمی کسب علم می‌کنیم، پس چرا نباید در مورد بهداشت روحی و روانی کسب دانش کنیم و درباره چگونگی مراقبت از یک ذهن سالم تحصیل علم کنیم؟ به جای اینکه درباره پروردگار، زندگی پس از مرگ، بودا یا نیروانا (nirvana) صحبت کنیم می‌توان به سادگی درباره اینکه چگونه می‌توان خود را به صورت یک انسان خوشبخت با فکر پرورش داد صحبت کنیم. فرد شاد خانواده را شاد می‌کند که موجب به‌وجود آمدن جامعه خوشحال می‌شود. بنابراین، به عقیده من، ما به تعالیمی در زمینه بهداشت احساسات نیاز داریم.

بهداشت احساسات

بهداشت احساسات چیست؟ بهداشت احساس یعنی به عواملی که آرامش فکر را مختل کرده و به آسودگی خاطر لطمه می‌زنند، رسیدگی کنیم. این عوامل مثل بیماری ذهنی هستند زیرا این احساسات منفی، نه تنها به تخریب ذهن آرام و آسوده ما منجر می‌شوند، بلکه توان ذهن را برای قضاوت درباره واقعیت مختل می‌کنند. این باعث صدمات بیشتری می‌شود، چون وقتیکه وجودتان پر از خشم باشد، قادر نیستید که واقعیت را مشاهده کنید و ذهنتان مغرضانه عمل می‌کند. این درمورد وابستگی هم صدق می‌کند زیرا شما نمی‌توانید واقعیت را چنانکه هست ببینید. این یک عارضه ذهنی است. آگاهی طبیعت ذهن ما است و هر گونه عامل فکری که ظرفیت آگاهی ذهن را کاهش دهد، یک عامل منفی بشمار می‌آید.

بهداشت احساسات عبارت از این است که این احساسات منفی را کاهش دهیم و به بهبود توانایی ذهن برای وضوح و آرامش ذهنی سالم بپردازیم. برای انجام این کار، ابتدا باید علاقه به آن را در خود ایجاد کنیم و آن را افزایش دهیم. بدون این علاقه اولیه نمی‌شود کسی را به انجام این کار وادارکرد. هیچ قانون و تشکیلاتی نمی‌تواند مردم را به این کار مجبور کند. باید از اشتیاق افراد سرچشمه بگیرد و تنها وقتی امکان پذیر است که ارزش آن را به خوبی دریافته باشند. دریافتن این ارزش‌ها چیزی است که ما می‌توانیم به آنها یاد بدهیم.

یافته‌های علمی درباره ذهن و احساسات

حال می‌توانیم به علم نگاهی بیندازیم. پیش از این، علوم مدرن بر ماده متمرکز شده بود که قابل اندازه گیری است. من فکر می‌کنم که از اواخر قرن بیستم تا کنون، اول قرن بیست و یکم، دانشمندان واقعاً بیشتر به ذهن و احساسات آن علاقه نشان می‌دهند. زیرا آنجا که سلامت فرد مطرح است، بین ذهن و احساسات رابطه بسیار نزدیکی وجود دارد. برخی دانشمندان می‌گویند: « فکر سالم در بدن سالم» است. همچنین دانشمندان علم طب می‌گویند در واقع ترس مداوم، خشم و نفرت به تدریج دستگاه ایمنی بدن انسان را ضعیف می‌کند، در حالیکه یک ذهن سرشار از شفقت باعث تقویت انسان شده و حتی سلامت بدن را افزایش می‌دهد. مسلماً افرادی که ذهنی شاد دارند، اثرات مثبت سلامت جسمانی آنها بیشمار است.

چگونه در موقعیت‌های منفی، موقعیت‌های مثبت‌ را تشخیص دهیم

وقتیکه شانزده ساله بودم مسئولیت‌های زیادی به عهده داشتم، و موقعیت بتدریج بسیار دشوار شد. در سن بیست و چهار سلگی، وطنم را از دست دادم و تا کنون بیشتر عمرم را پناهنده بوده‌ام. در طی این مدت، در تبت مسائل و مصیبت‌های بسیاری بوده است و افراد بیشماری امیدشان به من بوده و به من اعتماد کرده‌اند. اما من یاوری ندارم. آرامش فکریم موجب شده است تا بتوانم واقع بینانه‌تر به همه مسائل نگاه کنم. شانتی دیوا می‌گوید، اگر می‌شود بر مشکلات غالب شد، نیازی به نگرانی نیست و اگر وضعیت آنقدر دشوار است که غالب شدن بر مشکل ناممکن است، نگران شدن بی‌فایده است. این بسیار واقع‌بینانه است و من مطابق این اصول عمل می‌کنم.

مهم این است که به چیزهای مختلف به شیوه‌ای واقع بینانه نگاه کنیم و نیز همه چیز را نسبی بدانیم. چه بسا هر چه اتفاق می‌افتد اثری مثبت برجای بگذارد. در مورد خود من، من پناهنده شدم، اما در عوض این فرصت دست داد تا افراد بسیاری را ملاقات کنم ودرباره دیدگاه‌های زیادی بیاموزم. با تهیدستان، رهبران، دانش پژوهان رشته‌های مختلف و افراد ضد دین ملاقات کرده‌ام. این مزیت بزرگی است، چون اگر در تبت مانده بودم، فکر می‌کنم، دانشم در حد نیمی از آنچه امروز هست باقی می‌ماند. پس از یکسو، تجربه اسفناکی بوده، اما از سوی دیگر فرصت‌های شایان متعددی را در برداشته است. اگر از زوایای متفاوت به مسائل نگاه کنیم، آن وقت احساس آرامش می‌کنیم . ممکن است اتفاقات ناخوشایندی پیش آید، اما می‌توان در آنها چیزهای خوبی هم پیدا کرد.

تبتی‌ها در گذشته کمی منزوی بودند، اما امروزه فکر آنها باز‌تر شده است. طی قرن‌ها، تبتی‌ها در حالتی خواب مانند زندگی می‌کردند، اما حالا بیدار شده‌اند. این خوب است. ملاحظه می‌کنید که اگر از زاویه‌های متفاوت به موضوع نگاه کنید، چیزهای مثبتی خواهید یافت. این [نگرش] برای حفظ آرامش فکر بی‌نهایت مؤثر است. این روزها وقتی دوستان قدیمی‌ام را می‌بینم آنها می‌گویند چهره‌ام خیلی جوان مانده و بعضی‌ از آنها می‌پرسند رمز آن چیست؟ من معمولاً جواب می‌دهم که هشت تا – نه ساعت خواب به آرامش ذهن می‌انجامد. قطعاً، این یک عامل است، اما آنچه واقعاً مفید است این است که ذهن و حالت ذهنیمان در وضعیتی نسبتاً ساکت و آرام قرار داشته باشد.

آرامش ذهن باعث می‌شود که از چیزهایی مثل عمل جراحی بهبود یابید. من وقتیکه جراحی کیسه صفرا داشتم، وضعیت واقعاً جدی بود. جراح گفت چنین عملی معمولاً پانزده تا بیست دقیقه طول می‌کشد. اما وضعیت من به قدری وخیم بود که جراحی تقریباً سه ساعت طول کشید چون کیسه صفرا دو برابر اندازه طبیعیش بزرگ شده بود و عفونت زیادی داشت. اما من در عرض پنج روز بهبود حاصل کردم. منظورم این است که ذهن آرام و رویکرد مثبت از زندگی واقعاً به سلامت جسم کمک می‌کنند. آن وقت اگر هم مشکلی وجود داشته باشد، بدن سریعاً بهبود می‌یابد. آرامش فکر در سلامت انسان عامل بسیار مهمی است.

زیبایی باطن در مقابل زیبایی ظاهر

در اینجا باید نکته‌ای را متذکر شوم، قدری شوخی کنم و سر به سر خانم‌های جوان بگذارم. بعضی از آنها دوست دارند پول زیادی صرف خرید لوازم آرایش کنند. بعضی خانم‌ها رنگ‌های متفاوتی به صورتشان می‌زنند مثلاً-آبی، سبز، و رنگ‌های دیگر. چندان زیبا نیست. اما آنها فکر می‌کنند بسیار زیباست! مردم به زیبایی ظاهر زیاد توجه می‌کنند. چند روز پیش در یک سخنرانی عمومی متوجه شدم که خانمی موهای آبی داشت، بسیار غیرعادی بود. خوب البته من سر به سرش گذاشتم و گفتم موی آبی چندان هم زیبا هم نیست! البته زیبایی ظاهر مهم است، اما مهمترین از آن زیبایی باطن است. از خانم‌هایی که پول فراوانی صرف زیبایی ظاهر می‌کنند، خواهش می‌کنم قدری به زیبایی درون خود توجه کنند، که بسیار بهتر خواهد بود!

ذهن و احساسات بعنوان یک موضوع علمی

ما درباره یافته‌های علمی صحبت می‌کنیم. آرامش واقعی ذهن بسیار مهم است. اساس آرامش درون اعتماد به نفس و استحکام درونی است که از متمکن کردن عشق و شفقت توأم با حس احترام و نگرانی برای رفاه دیگران ناشی می‌شود. این از اصول اخلاقی غیردینی است.

از زمان کودکستان تا دانشگاه می‌توان راجع به ذهن و چگونگی مراقبت از احساسات تدریس کرد. موضوع بسیار گسترده‌ای است و توضیحات بسیاری درباره ذهن و احساسات ما و روابط بین آنها وجود دارد. می‌توان نوعی رابطه علت و معلولی مشاهده کرد. به این شکل که اگر در یک بخش ذهن اتفاقی بیفتد در جای دیگری از بدن کنشی روی می‌دهد. پس برای مواجه شدن با این لازم است که به طور جدی به راه‌های ارتباط ذهن با مغز توجه کنیم.

این موضوع گسترده از نظر علمی بسیار حائز اهمیت است. طی چند سال اخیر، در امریکا، دانشمندان آزمایش‌هایی در این خصوص انجام داده‌اند و به نتایج محکمی دست یافته‌اند. در نتیجه در حال حاضر برنامه‌های تحصیلی وجود دارد که اخلاقیات غیر دینی را آموزش می‌دهند. همچنین ما متعهد شده‌ایم که مفاد درسی در زمینه اصول اخلاقی غیردینی که در حوزه تحصیلات غیردینی می‌گنجند تدوین کنیم.

حاضران در اینجا، بخصوص فرهیختگان و متفکران، باید به این موضوع بیشتر بیندیشند و اگر فرصتی دست بدهد، پیرامون این مطلب بحث و تبادل نظر داشته باشند. چنین به نظر می‌رسد که در حال حاضر سیستم آموزشی درسی درباره اصول اخلاق ندارد. از این رو بیشتر مردم برای فراگرفتن اخلاقیات به آموزش‌های دینی متکی هستند. مسلماً این خوب است، اما افرادی که به دین علاقه‌مند نیستند قبول مفاهیم دینی برایشان دشوار است. این کار را مشکل می‌کند. بنابراین ما باید راه‌های غیر دینی پیدا کنیم که مورد قبول همه باشد.

پایان سخنرانی و طرح تعدادی از پرسش‌ها.

پرسش‌ها

پرسش: عالیجناب در آخرین مطلبی که عنوان کردید، تقریباً به جواب پرسش من اشاره نمودید. با وجود این اگر اشکالی ندارد، برای اینکه به طور کامل جواب پرسشم را گرفته باشم، می‌خواهم بپرسم، در مورد تدریس اصول اخلاقی غیردینی در مدارس و دانشگاه‌ها، آیا شما برای تنظیم برنامه مناسب هیچ اقدامی کرده‌اید؟ اگر جواب مثبت است، آیا شما مؤسسات آموزشی یا نهادهای مالی دارید که از شما حمایت کنند؟

عالیجناب: در حال حاضر، با کمک دانشگاه‌های دهلی، در هند، تقریباً تدوین پیش نویس چنین برنامه درسی را شروع کرده‌ایم. همچنین ما مؤسسه‌ای به نام ذهن و زندگی(Mind and Life Institute) داریم و در امریکا، برخی اعضاء از مراکزی مثل دانشگاه ویسکانسین، اِمِری و استنفورد و غیره بطور انفرادی بر اساس تخصصشان برای تدوین و تدریس دروسغیردینیهمکاری می‌کنند. همچنین، ما این مرکز را در اروپا گسترش داده‌ایم. تصمیم داریم که به زودی در دهلی یا در مجاورت این شهر مرکزی افتتاح کنیم. تا کنون مشغول فعالیت در این زمینه بوده‌ایم. وقتیکه برنامه درسی آماده شد ، شاید بتوانیم معلمانی را تعلیم بدهیم. در اینصورت حرکت‌هایی اتفاق خواهد افتاد. شاید این اقدامی باارزش باشد، باید منتظر نتیجه ماند.

پرسش: عالیجناب، من کره زمین و هر آنچه که سازنده آن است از قبیل کره زمین، کرات دیگر، حیوانات و ما، این انسان‌های اعجاب انگیز، را دوست دارم. اما این افراد بشر دائم در حال تخریب کره زمین هستند، از موارد خیلی جزیی مثل خرید بطری‌های پلاستیکی گرفته تا موارد مهمتری مثل نابود کردن جنگل‌ها. وقتی اینها را می‌بینم می‌دانم که باید صبور باشم. اما وقتیکه می‌بینم زندگی به سوی مرگ و مصیبت پیش می‌رود، درون خود احساس خشم و عصبانیت می‌کنم و می‌خواهم مبارزه کنم. سؤالم این است که آیا خشم سالمی وجود دارد یا نه؟ آیا می‌شود برمبنای عشق جنگید؟

عالیجناب: همانطورکه قبلاً اشاره کردم، خشم به انگیزه مربوط می‌شود. خشمی که به دلیل نگرانی برای مردم و مسائل مربوط به آنها باشد یک چیز است و خشمی که از روی نفرت به کسی یا چیزی باشد امر دیگری است.

پرسش: عالیجناب، از اینکه به اینجا تشریف آورده‌اید از شما متشکریم. دیدار با شما و شنیدن صحبت‌هایتان فوق‌العاده است. من یک سؤال ساده دارم. اگر شما فردا وقتتان آزاد باشد که هر کاری که دلتان بخواهد انجام بدهید، دوست دارید چه کاری انجام دهید ؟ متشکرم.

عالیجناب:معمولاً اگر وقت داشته باشم متون بودایی را می‌خوانم، اکثراً به‌ زبان تبتی. در بودیسم تبتی، ما سیصد جلد مطلب داریم. صد جلد سخنان خود بودا هستند، مثل یک کتاب مقدس و دویست جلد دیگر تفسیر آنها می‌باشند. من همیشه به تبتی‌ها می‌گویم اینها برای پرستش نیستند، بلکه متونی هستند که باید مطالعه شوند. من که به دیگران چنین نصیحتی می‌کنم، خودم هم کوشش می‌کنم این کتاب‌ها را مطالعه کنم. فکر می‌کنم تا حالا حدود سی تا چهل نسخه از این سیصد جلد را خوانده‌ام. پس هنوز تعداد زیادی کتاب هست که نخوانده‌ام. شاید اگر دو روز وقت آزاد داشته باشم، بخواهم به کوهستان‌های پوشیده از برف بروم. دلم می‌خواهد برف را ببینم.

پرسش:عالیجناب، شما درباره شش بیلیون افراد با ایمان و یک بیلیون افراد بی‌ایمان که روی کره زمین زندگی می‌کنند صحبت کردید. به نظر من چنین می‌آید که یک گروه سوم هم هست که با نهادهای مذهبی سنتی احساس راحتی نمی‌کنند اما به خدا هم بی‌اعتقاد نیستند و در جستجوی چیزی ورای نهادهای دینی هستند. شما به آنها چه پیشنهاد می‌کنید؟

عالیجناب:سال‌ها پیش در استکهلم من با گروه کوچکی مواجه شدم که به سنت‌های مذهبی موجود علاقه‌ای نداشتند ولی در جستجوی نوعی روحانیت بودند. بله، چنین افرادی وجود دارند. اما من متوجه شده‌ام آنچه شما «عصر جدید» می‌نامید، یا گرفتن قسمت‌هایی از این طرف و آنطرف و خلق کردن یک مخلوط بزرگ، زیاد مفید نیست!

من فکر می‌کنم درست نیست که انسان فقط در تلاش برای رفع نیازهای مادی خود باشد، بلکه سعی در یافتن ارزش‌های عمیق‌تر پسندیده است. تحلیل زندگیمان و مشاهده اینکه شادی ما ناشی از رضایت حسی نیست، کار ثمربخشی است. مثلاً وقتی به موسیقی گوش می‌دهید نوعی احساس رضایت می‌کنید. وقتیکه موسیقی متوقف شود آن حس هم متوقف می‌شود. در سطح ذهنی رضایتی که از احساس فوق‌العاده‌ ایمان و شفقت به‌دست می‌آید بسیار بادوام‌تر است.

پرسش: از نظر شما مهمترین مطلب در زندگی یک انسان چیست؟

عالیجناب: من همیشه به مردم می‌گویم منظور اصلی از زندگی این است که زندگی توأم با شادی داشته باشیم. اما برای رسیدن به شادی و سرور نباید به عوامل و تجربیات حسی متکی بود، بلکه باید بر وضعیت ذهنی تکیه کرد. بنابراین، من معمولاً جوابم این است که ما نیاز داریم که بیشتر به ارزش‌های درونی خود توجه کنیم. بسیار سپاسگزارم.